کیفم خیلی سنگینه به زور روی شونه ام نگهش داشتم. میرسم به ایستگاه تاکسی میدون ولیعصر که تاکسی پر شده و راه میفته.
چند ثانیه بعد از من هم یه آقایی میرسه و هنوز روی سکوی ایستگاه نرفته که راننده ماشین بعدی میگه : خانوم ولیعصر؟" میگم بله. میگه: بفرمایین". و با دستش تاکسی پژو زرد رو نشون میده که نوی نو هستش و هنوز مشما هاشو نکنده.
آقاهه که بعد از من رسیده بود سیم ثانیه می چرخه و زوم کرده رو در جلو به سمت تاکسی یورتمه میره.
منم که کیفم سنگین کللی طول کشید تا حرکت کنم. ولی دیدم خیلی زور داره با این همه بار برم عقب و مچاله بشینم تا ولیعصر.
واسه همین، همه رویی که داشتم رو جمع کردم و گفتم: "آقا میشه بذارین من جلو بشینم؟"
آقاهه یه طوری نیگام کرد که من گفتم نکنه بازم فحشی که تو ذهنم داشتم میدادم رو بلند بش گفتم؟ بعدشم با یه حالت خاصی که ما بهش میگیم عشوه مادر شوهری کله اش رو پیچ داد و گفت بفرمایین و رفت دوباره عقب وایساد که با ماشین بعدی بیاد.